السيد محمد حسين الطهراني
137
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
قَالَ لَنَا ذَاتَ يَوْمٍ : تَجِدُ الرَّجُلَ لَا يُخْطِى بِلَامٍ وَ لَا وَاوٍ خَطِيبًا مِسْقَعًا « 1 » وَ لَقَلْبُهُ أَشَدُّ ظُلْمَةً مِنَ اللَيْلِ الْمُظْلِمِ ؛ وَ تَجِدُ الرَّجُلَ لَا يَسْتَطِيعُ تَعْبِيرًا عَمَّا فِى قَلْبِهِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبُهُ يَزْهَرُ كَمَا يَزْهَرُ الْمِصْبَاحُ . « 2 » « حضرت روزى بما گفتند : شما مردمى را مييابيد كه در سخن گفتن چنان استادند كه حتّى در يك حرف ، همچون لام و يا واو اشتباه نميكنند . خطيبى هستند بليغ ، و يا جَهْورىّ الصّوت ، و يا بطور مسلسل بدون ارتعاش و لكنت لسان خطبه ميخوانند ؛ امّا قلبشان تاريكتر است از شب تاريك . و همچنين شما مردمى را مييابيد كه توانائى ندارند كه آنچه را در نيّت دارند بر زبان آورند ؛ امّا قلبشان همچون چراغ درخشان نور ميدهد . » در ج 2 ، « اصول كافى » ص 214 با إسناد خود از ابن اذَيْنَه روايت كرده است از حضرت إمام جعفر صادق عليه السّلام كه گفت : إنَّ اللَهَ عَزّ وَ جَلَّ خَلَقَ قَوْمًا لِلْحَقِّ فَإذَا مَرَّ بِهِمُ الْبَابُ مِنَ الْحَقِّ قَبلَتْهُ قُلُوبُهُمْ وَ إنْ كَانُوا لَا يَعْرِفُونَهُ ؛ وَ إذَا مَرَّ بِهِمُ الْبَابُ مِنَ الْبَاطِلِ أَنْكَرَتْهُ قُلُوبُهُمْ وَ إنْ كَانُوا لَا يَعْرِفُونَهُ . وَ خَلَقَ قَوْمًا لِغَيْرِ ذَلِكَ فَإذَا مَرَّ بِهِمُ الْبَابُ مِنَ الْحَقِّ أَنْكَرَتْهُ قُلُوبُهُمْ وَ إنْ كَانُوا لَا يَعْرِفُونَهُ ؛ وَ إذَا مَرَّ بِهِمُ الْبَابُ مِنَ الْبَاطِلِ قَبِلَتْهُ قُلُوبُهُمْ وَ إنْ كَانُوا لَا يَعْرِفُونَهُ . « خداوند عزّ و جلّ گروهى را براى حقّ آفريده است . در اين صورت اگر درى از حقّ بر آنها بگذرد دلهايشان آن را تصديق مىكند و اگرچه آن را نشناخته باشند ؛ و اگر درى از باطل بر آنها بگذرد دلهايشان آن را انكار مىكند و اگرچه آن را نشناخته باشند . و گروهى را خداوند براى باطل آفريده است ؛ بنابراين اگر درى از حقّ بر آنها بگذرد دلهايشان آن را انكار مىكند و اگرچه آن را نشناخته باشند ؛ و اگر درى از باطل بر آنها بگذرد دلهايشان آن را تصديق مىكند و اگرچه آن
--> ( 1 ) محقّق فيض فرموده است : المِسْقَع هم با سين و هم با صاد صحيح است . و به معناى بليغ و يا كسى كه صدايش بلند است و يا كسى كه بطور مسلسل سخن ميگويد و در گفتارش لرزه و لكنت نيست ، مىباشد . ( 2 ) « وافى » ج 1 ، از طبع سنگى ، جزء سوّم ، ص 51 ، بابُ أصنافِ القلوبِ و تَنقّلِ أحوالِ القلب